X
تبلیغات
سِــحــرِسُـــخـن
سِــحــرِسُـــخـن

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم!

پنجره

 

آسمان خمیده گشته جانب تن رسای پنجره

صورتک به رویش آفتاب خیره در قفای پنجره

چشم من که از اثیر آسمان و آفتاب کمتر است

پوشد او چگونه خویش را ز جلوه هوای پنجره؟

ای خدای امتداد آفرینش و ستایش و شکوه

صورتی دگر بساز و سجده ای دگر برای پنجره

سینه چاک تر هزار و نورسیده غنچگان سخی ترند 

دیدنی تر است باغ هم تو گویی  از ورای پنجره

چهار سوی خانه ام پر از خطوط بی عبور آجریست

باز هم گلی به گوشه جمال دلربای پنجره

از تمام ساقه های هرز خاکدان بریده ام ولی

سخت بسته ام دخیل جان خود به گوشه های پنجره

عاقبت بگو مرا چگونه میبری  فرشته نجات؟

عاقبت چگونه میکشی مرا؟ بگو کجای پنجره؟

فروردین 92

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 5:9 توسط حمیدرضا نیّری(مانی)| |

 

با همان لالایی اول نباید خواب شد!


برف روی قله بودم؛ سرنوشتم آب شد
آمدم دریا شوم؛ سرمنزلم مرداب شد

نه زمین بیراه آوردم نه دریا دور بود
هر چه شد از این دل واماندۀ بیتاب شد

در مدار روزهای گیج و تکراری فقط
اشتیاق لحظه­های کودکی نایاب شد

باد گاهی مقصدش بالیدن فواره نیست
گاه باید مثل سیب از شاخه­ای پرتاب شد

آسمان وقتی که دیگر عرصۀ خورشید نیست  
میشود چشمی برای دیدن مهتاب شد

وقت­هایی هم برای انتظار پلک ماست
با همان لالایی اول نباید خواب شد

ای جماعت من ولی میترسم از حوال شهر
بوسۀ گرگی اگر بر سردر آن قاب شد

دوست دارم عاشقی را از میان رسم­ها،
از میان عشق­ها؛ مهری که عالمتاب شد

از میان رخت­ها؛ خون، وز میان بست­ها؛
دست بی پروای ما وقتی به­هم قلاب شد

حمیدرضا نیری - اسفند ۹۱

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 17:23 توسط حمیدرضا نیّری(مانی)| |

 قهوۀ تلخ

دیدمت یک لحظه اما سال­هاست

خاطرم زندانی آن بال­هاست

هر چه در دنیا ملامت می­کشم

از گل خیر همان تمثال­هاست

ماهی تُنگ­ام، به دریایم نبر

هضم اقیانوس کار وال­هاست

هر کجا باشم چه فرقی میکند؟ 

آسمان سهم دلِ خوشحال­هاست

مثل یک فنجان خالی در دلم                

قهوۀ تلخ تمام فال­هاست

شب به شب خوابم تو را سر می­زند       

او که خاطرخواترین سیال­هاست

باز خندیدی، صدای خنده­ات                

بهترین آهنگ استقبال­هاست

دی 91

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391ساعت 18:19 توسط حمیدرضا نیّری(مانی)| |

یلدا..

شعر است، تا ترانه شدن فرق می­کند

تا صاف و عامیانه شدن فرق می­کند

شعر است، آمده نفسی عاشقش کنی

با صیقل زمانه شدن فرق می­کند

شاعر ولی تویی و غزل چشم­های توست

تعریف شاعرانه شدن فرق می­کند

گندم که گونه­های تو باشد در این بهشت

قانون جاودانه شدن فرق می­کند

من حجم آیه­های تو را مؤمنم اگر

تفسیر مؤمنانه شدن فرق می­کند

دیدم به چشم خود که مسیر گلوله هم

هنگام عاشقانه شدن فرق می­کند

رفتار ناگزیر دهان پرنده با

نزدیک آشیانه شدن فرق می­کند

انگیزۀ درخت و زمین از سقوط سیب

تا لحظۀ جوانه شدن فرق می­کند

قانون سوم همۀ سطح­ها یکیست

تنها برای شانه شدن فرق می­کند

شعر آمده بهانه شود تا بخوانی اش

در چشم تو بهانه شدن فرق می­کند

یلدا شده، انار دلم را تو باز کن

دست تو دانه­دانه شدن فرق می­کند

دی ۹۱

نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 23:14 توسط حمیدرضا نیّری(مانی)| |